سی ام خرداد سی ساله شدم. تولدم است و اینبار نه با یک سال از عمر بلکه با دهه بیست زندگی ام خداحافظی میکنم. حالا نوبت تجربه سی سالگی است و ورود به دهه چهارم زندگی!.
امروز که احساس خوبی داشتم و از احساس کهولت خبری نبود !. شاید حتی نسبت به بیست سالگی ام با حوصله تر و پر انرژی ترم. شاید به خاطر که آنروزها مانند بسیاری دیگر بیشتر فکر درس و تحصیل و کتاب بودم و حتی روز تولدم را هم فراموش کرده بودم. از لحاظ روحیات ، خلق و سبک زندگی نیز نسبت به آن روزها تغییرات زیادی کرده ام و از این بابت خوشحالم. پایان دهه بیست از یک لحاظ غم انگیز است اینکه پایانی بر بسیاری از فرصتهایی است که در این دهه وجود داشته است و شاید در آینده دیگر تکرار نشود. دهه بعدی مطمئنا فصل بسیاری از تصمیمات مهم زندگی ام است و این البته هیجان انگیز و در عین حال تامل انگیز است. اما هر چه هست پر انرژی و با احساس خوب می روم که سی سالگی را تجربه کنم.
پس از سی سال روشن گشت بر خاقانی این معنی
که سلطانی است درویشی و درویشی است سلطانی
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:30  توسط علیرضا
|
مدتی قبل چند خبرنگار مجله
VEJA که نشریه های معروف و با تیراژ بالا در کشور برزیل است به ایران آمده بودند که گزارشی درباره ایران و زندگی امروز ایرانیها تهیه کنند. با چند از تن از افراد مشهور (سیاسی،هنری و ورزشی) گفتگو کرده بودند و در این میان نیز گفتگویی با هم داشتیم که در مورد وبلاگها و زندگی جوانان ایرانی بود. مدتی از زمان مصاحبه گذشته است و چون من نیز دقیقا نمی دانستم که آیا گفتگو با من در گزارش نهایی منعکس می شود و اینکه این گزارش در چه تاریخی منتشر می شود این قضیه را دنبال نکردم. چندی قبل تصادفا به این گزارش را در گوگل پیدا کردم و البته برایم جالب بود در گزارش نهایی در کنار کسانی چون شیرین عبادی،رفسنجانی،علیرضا حیدری و نیکی کریمی خلاصه ای از مصاحبه و معرفی من نیز بود.متن گزارش در چند قسمت و به زبان پرتقالی است. در معرفی من اشاره ای به علاقمندی من به سایت نپستر (به دلیل خلاقیت و تحولی که در مبادله موسیقی داشته ) شده است و همچنین اشاره به بلاگفا به عنوان بزرگترین سرویس وبلاگ ایرانی و نگاه ایرانیها به وبلاگ و وضعیت آن شده است.

لینک به گزارش A dupla vida do Irã (پرتغالی) - گزارشی از امکان تفریحی و مصاحبه با حیدری، رفسنجانی و شیرازی ...)
بخشی دیگر از این گزارش با عنوان Com lenço, sem documento (مصاحبه با عبادی و نیکی کریمی و ...)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:21  توسط علیرضا
|
دو سال پیش در چنین روزهای حقیقتا اوضاع خوبی نداشتم شاید برای کاهش ناراحتی و دغدغه های ذهنی ام و البته به عنوان طرحی برای تولدم، وبلاگ مستقلی به نام خودم را شروع کردم. قصد داشتم که آنچه می نویسم متفاوت باشد با تجربه های قبلی وبلاگ نویسی ام و به نظرم در این دوسال تا حدودی در این زمینه موفق بودم.بسیار مایل بودم که وبلاگم به عنوان یک وبلاگ شخصی دیده و خوانده شود که متاسفانه حس میکنم گاه گاهی ناموفق بودم. هر چه بوده این تجربه وبلاگ نویسی شیرین بوده است.
وقتی تو شب گم میشدم
ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها
کسی به فکر من نبود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:53  توسط علیرضا
|
با رایج شدن سایتهای وب 2 و پدیده های مرتبط با آن (مانند RSS) به نظر می رسد در ترافیک و نحوه درخواست از صفحات بسیاری از سایتهای تغییراتی ایجاد شده است.برای مثال در شکل سنتی بازدیدکنندگان یک صفحه وبلاگ را می خوانند و در واقع درخواستی از مرورگر یک کاربر برای مشاهده یک صفحه برای سایت ارسال می شد، در تغییر بعدی و با رایج شدن نرم افزارها و برخی سایتهای خبرخوان بخشی از درخواستها از نرم افزارهای خبرخوان و البته باز به درخواست کاربر برای صفحه فید سایت یا وبلاگ ایجاد می شد و این روزها حتی این شکل از درخواست نیز در حال تغییر است و صفحات فید یا برنامه های اینترفیس API سایتها با درخواستهای زیادی از دیگر سایتها مواجه شده اند. برای مثال خبرخوان گوگل که این روزها بسیار نیز رایج شده است بارها فید وبلاگها را میخواند (گاهی فقط برای ایندکس کردن اطلاعات) و یا اپلکیشنهای محبوب فیس بوک با توجه به ترافیک زیاد این سایت هزاران یا میلیونها درخواست اطلاعات (فراخوانی فید یا API ) برای سایتهای دیگر می فرستند این قضیه در مورد widget ها که در وبلاگها یا سایتها قرار می گیرند (مانند همین friend connect محصول گوگل) نیز صدق می کند. البته همین مسئله باعث افزایش ترافیک سایتها شده است اما در نهایت ترافیک بیشتر به معنای هزینه بیشتر برای سایتها خواهد بود در حالیکه بخش قابل توجهی از این ترافیک توسط نرم افزارها و ماشینها صورت گرفته است و در بسیار مواقع امکان نمایش آگهی یا کسب درآمد از این ترافیک وجود ندارد. تعداد بالای درخواست برای فید یا API سایتها در مورد سایتهای محبوبی همچون تویتر باعث مشکل و کندی آنها نیز شده است (جدیدا این سایت محدودیت بیشتری برای فراخوانی فید اعمال کرده است) و برای مثال کاربران زیادی بدون آنکه وارد این سایت شوند از طریق نرم افزارهای دیگر اطلاعات خود را به روز میکنند و توسط دیگر خبرخوانها نیز فید نوشته های دوستان خود را دریافت و می خوانند.
این بحث البته مدتی است که در بین کارشناسان بازاریابی الکترونیک مطرح شده است و در واقع با وجود مفاهیم و پدیدهایی همچون به اشتراک گذاری اطلاعات یا اینترفیس آجاکسی مفاهیم و شیوه ارزیابی ترافیک و موقعیت سایتها (تعداد بازدیدکنندگان و تعداد درخواست از صفحات و..) نیازمند بازتعریف هستند و البته وب 2 شرایط کسب درآمد سنتی سایتها را نیز تغییر خواهد داد. بخش بزرگی از شیوه کسب درآمد در سایتهای اینترنتی بدینگونه است که کاربران صفحات یک سایت را مشاهده می کنند و سایتها نیز از نمایش آگهی برای کاربران واقعی درآمد کسب می کنند و بنابراین سایتهایی با ترافیک بالاتر شانس بیشتری برای کسب درآمد دارند. تغییر در ماهیت ترافیک سایتها و افزایش درخواستهای نرم افزارهای البته تا زمانی که ترافیک انسانی سایتها را افزایش دهد مشکلی نخواهد بود اما زمانی که درخواستهای ماشینی از حدی بیشتر شوند و سایتها نیازمند تغییرات نرم افزاری، تهیه پهنای باند و همچنین سرورهای بیشتر باشند آنگاه باید به فکر چاره بود. در حال حاضر بسیاری از سایتهای وب 2 با وجود کاربران بالا و رشد ارزش این سایتها چندان در کسب درآمد و ایجاد یک مدل اقتصادی موفق نبوده اند و بسیاری از آنها یا وابسته به کمک حامیان مالی بوده اند یا اینکه در نهایت توسط شرکتهای بزرگ خریداری شده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 2:52  توسط علیرضا
|
حدود دو سال پیش در جلسه پایانی یک پروژه مربوط به یک سایت، کارفرما که فردی پا به سن گذاشته و مذهبی بود احتمالا برای ایجاد ارتباط صمیمی تر از من پرسید که چند سال دارم و بعد هم پرسید که ازدواج کرده ام یا نه! سپس با طعنه خاصی و با اشاره به من رو به دوست هم سنش گفت من نمی دانم این جوونها تا بیست و هفت یا سی مجرد زندگی می کنن چه میکنن!؟ در حالیکه فرد مقابل لبخندی در پاسخ داشت من هم به عنوان جوان مجرد جلسه گفتم هیچی حاجاقا! من باکره موندم!.
هر دو نفر خندیدند و بحث به پایان رسید اما حقیقتی وجود دارد. این روزها بسیاری از هم سن و سالهای من (پسر یا دختر) مجرد هستند. فکر کنم بسیاری از ما در محل کار یا بین دوستانمان دهها یا صدها مورد اینچنینی را می بینیم. اما به قول آن کارفرمای که بالا به آن اشاره داشتم اینها چه میکنند؟ اگر نیازی عاطفی و جنسی را در سنین جوانی به عنوان یک حقیقت بپذیریم از چند شکل خارج نیست و احتمالا یکی از گزینه های زیر شامل حال آنها می شود.
1.قدیسان! آنها تحمل میکنند.! نه یک سال نه پنج سال بلکه تقریبا بهترین سنین جوانی خود را! شاید در ابتدا کمی سخت باشد اما بعد از مدتی قضیه ساده تر می شود و دیگر شاید زیاد هم به آن فکر نکنند! آنها گاهی مجبور هستند و بایستی منتظر شریک یا همسر دلخواه باشند یا اینکه بتوانند شرایط شروع زندگی مشترک را فراهم آورند.
2.مثبتها! آنها تحمل میکنند ولی خوب هر از گاهی ممکن است ارتباطی عاطفی با فرد دیگری هم داشته باشند. دیدار در کافی شاپ یا قرارهای دوستانه ! تفریح در شهر و شاید هم کمی هم شیطونی!... البته اوضاع به همین سادگی نیست. در موارد بسیاری فرهنگ خانواده یا حتی محله تاثیر گذار است چه بسا دخترانی که خانواده اشان از ارتباط دوستی آنها با جنس مخالف آگاه نیستند و یا به بهانه ها و یا دروغهای ساده ای فرصتی برای یک ملاقات دوستانه پیدا میکنند. اینها به دنبال آشنایی بیشتر و تجربه حس دوستی هستند و با اینحال همچون قدیسان نیازهای دیگر را سرکوب میکنند.
3.شیطونها! بالاخره که این اتفاق میافتد! حالا چه بعد از ازدواج چه قبل از آن! شاید هم یک حادثه باشد ! نفهیدم چی شد! این هم گروه دیگری هستند گروهی که علاوه بر دیدارهای دوستانه کم کم ارتباطشان به خلوتهای بهتری هم می رسد و چه خوش میگذرد. اما اوضاع این گروه نیز چندان تعریفی ندارد. مذهب و هنجارهای اجتماعی! هراس از سوء استفاده و فریب با قولهای سطحی و دروغین! ترس از خانواده یا ترس از مشکلاتی در که آینده ممکن است ایجاد شود و حتی عدم وجود شرایط همیشگی باعث می شود که این خلوتهای دوستانه معدود و آنهم با ترس و دغدغه فراوان باشد. بگذریم از آنکه از لحاظ بسیاری در جامعه ما (چه اخلاقی و چه مذهبی) این گروه گناهکار هستند.
4.گروه چهارم گروه خوش به حالهای بسیار اندک (در حد ناجیز) هستند! آنهم دیگر بی خیال هنجار و مذهبی و ... شده اند یا حداقل به شکلی آنرا حل کرده اند و البته توان خلوتهای مداوم را هم فراهم کرده اند. اصولا این گروه ازدواج کردن یا نکردنشان فرقی نمی کند! (خودمانیم تو این شرایط کی میره این همه راهو؟)
همانطور که حدس می زنید بسیاری از جوانان ایرانی جزو گروه اول یا احیانا دوم هستند. دو واقع جوانان ما یا با مشکل نیازهای عاطفی و جنسی کنار آمده اند که خوب دیگر چه نیازی به ازدواج است؟ یا اینکه اصولا این قضیه قابل حل شدن نیست و آنها درگیر مشکلات یا فشارهای عاطفی یا جنسی هستند. البته حرفهای بالا حرف تازه ای نیست همه آنرا می دادند. جوانان و خانواده هایشان و حتی دولتمردان و مسئولین حکومتی اما انگار همه عادت کرده اند که آنرا نادیده بگیرند. خانواده ها از خود سوال نمی کنند که جوان ما جه میکند و مسئولین هم البته اگر حل مشکلات جهان بگذارد شاید برای دل خوشی هم که شده که هر از گاهی طرحهای شکست خورده ای جون ازدواج موقت را مطرح میکنند و البته چند ماه بعد همه چیز فراموش می شود. فکر نمیکنم تقصیری بر جوانان باشد آنها میدانند که فراهم کردن شرایط ازدواج آنقدرها آسان نیست برای آنها که به دلخواه یا به ناچار مجبورند مستقل از خانواده اشان خود شرایط زندگی مشترک را فراهم کنند شرایط سخت تر نیز هست.تحصیل، خدمت، پیدا کردن کار، سابقه و ثابت کردن موقعیت کاری و پس انداز حداقل برای شروع زندگی سالها وقت میخواهد و البته می دانیم که با افزایش سن انتخابها و ریسک پذیری کمتر هم خواهد و به نظر هم نمی رسد کسی به دنبال راه حل جامعی باشد. از طرفی مسئولین و بسیاری از خانواده ها همچنان مخالف سرسخت آزادی ارتباط زنان و مردانند و از طرفی هم عاجز از یک راه حل عملگرا و قابل اجرا هستند.
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:24  توسط علیرضا
|