X
تبلیغات
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی
حدود نه سال قبل در شرکتی کار می کردم که در بین پروژهایش طراحی (بهتر بگویم باز طراحی) وب سایت برخی بانکهای کشور هم بود. در این میان یکی از بانکهای مطرح (پیشرو!) کشور هم بود و از آنجا که شخصا در این بانک نیز حساب داشتم علاقمند شدم بخش بانکداری اینترنتی آنرا نیز آزمایش کنم. لازم است توضیح دهم که معمولا بخش بانکداری اینترنتی بانکها  از  وب سایت بانک جدا هستند و یکی توسط بخش انفورماتیک بانک و دیگری توسط روابط عمومی مدیریت می شود در آن زمان بخش بانکداری الکترونیک بانک مورد نظر تنها محدود بود به نمایش موجودی و ریز عملکرد حساب (آنهم با یک روز کاری تاخیر) بود. با کمکی گشت و گذار و کنجکاوی متوجه اشکالاتی در سیستم شدم و علاوه بر مشکل تزریق SQL که باعث دسترسی به موجودی حساب برخی مشتریان بانک می شد در برخی از حسابها با زدن عدد 0 به جای کلمه عبور وارد پنل نمایش موجودی می شد. به شوخی موجودی حساب برخی از همکاران و مدیر شرکت را درآوردم و به ایشان گفتم.  محافظه کاری شخصی اجازه نداد که این مسئله را بصورت عمومی منتشر کنم ، مدیر شرکت هم پیشنهاد داد جلسه ای با بخش انفورماتیک آن بانک بگذاریم (شاید به این امید که پروژه دیگری حاصل شود یا حداقل برای نمایش وجهه مثبت) . به هر حال جلسه برگزار شد و من مشکل عدد صفر را  مسئولان حاضر در جلسه توضیح دادم که یکی از مسئولان که رده پایین تری داشت گفت تمام آنهایی که درخواست رمز تلفنی (برای دسترسی به موجودی حساب به صورت تلفنی) داشته اند بصورت خودکار رمز 0 برای بخش اینترنتی آن قرار داده می شود و این مشکل نیست!(قابل تصور است که چنین تصوری میتواند در دیگر بخشهای مهم چه فاجعه ای به همراه داشته باشد) که البته با چشمان گرد و اعتراض مسئول بالاتر مواجه شد و ایشان ضمن تشکر از ما گفتند که این مشکل برطرف خواهد شد و من ادامه دادم که مشکل فقط این نیست و مثلا موجودی حساب فلان فرد (از مسئولان سطح بالای بانک) که افراد حاضر در جلسه او را می شناختند این مقدار است که با حیرت افراد حاضر از طرف بانک در آن جلسه مواجه شد و به اشکال تزریق SQL اشاره کردم در نهایت پیشنهادی از طرف مدیر شرکت هم شد که بتوانیم حتی به عنوان مشاور در کنار بخش انفورماتیک مشکلات را برطرف کنیم. البته هرگز تماسی از طرف بخش انفورماتیک صورت نگرفت. بخش اینترنت بانک آن بانک از چند روز بعد برای ماهها غیرفعال شد و گویا کارمندان این شرکت در این مدت مشغول فراگیری NET. بود و پس از چند ماه با فعال شدن مجدد بخش بانکداری اینترنتی اسم کنترلها و ورودیها که  textbox1 یا نامهای پیش فرض بود نشان می داد که این بخش با چه میزان تخصصی پیاده سازی شده است!
سالها گذشت، من دیگر در آن شرکت نبود اما  با توجه به اینکه من تقریبا هر دو یا سه روز عملکرد حسابم را می دیدم متوجه مشکلاتی می شدم از جمله تاخیر چند روزه ، عدم نمایش برخی عملکردها و تفاوت عملکردها با موجودی حساب که از طریق فکس و تلفن به مسئولان بانک میگفتم که البته مشکلات برطرف نشد تا اینکه یکبار متوجه شدم بیش از ده روز است که اصلا ریز عملکرد و موجودی به روز نمی شود و بالاخره با تماس تلفنی متوجه شدم کلا سیستم بانکداری اینترنتی عوض شده و در آدرس دیگری فعال شده است، مسئولان بانک کاربرانشان را قابل ندانسته بودند و در صفحه نخست سایت بانک و در صفحه بانکداری اینترنتی اشاره ای به غیرفعال شدم و عدم بروز شدن اطلاعات نشده بود. نکته جالبتر آنکه هنوز ساز و کار رسمی برای گرفتن پسورد برای بخش جدید بانکداری اینترنتی اعلام نشده بود و پس از چند بار تماس بالاخره یکی از مسئولان گفت که میتوانید با مدیر شعب بانک تماس بگیرید و من برای مدتها با مدیر هر شعبه ای که در سر راهم بود صحبت کردم که هیچکدام چیزی نمی دانستند تا اینکه بالاخره کارمند یکی از شعب بانک در خیابان میرداماد گفت دستور العملش آمده  برای گرفتن پسورد نیاز به سند شماره تلفن همراهتان است. من باز با بخش انفورماتیک بانک تماس گرفتم که آقا چه معنی دارد برای گرفتن یک پسورد، سند شماره همراه را بدیم که شما آنرا اس ام اس کنید و حتی اشاره به ناامن بودن سامانه اس ام اس هم داشتم. به هر حال در ماههای بعد نیز روال فوق تغییر نکرد و من با توجه به سایقه بانک دیگر کلا ناامید شدم و حسابم در بانک فوق تاکنون غیرفعال باقی مانده است.

هدف از آنچه بیان شد اشاره به طرز تفکری است که متاسفانه تاکنون نیز در سیستم بانکداری ما وجود دارد و باعث می شود که هر از گاهی خبرهایی از ناامن بودن سیستم بانکداری الکترونیک را بخوانیم و البته مواردی نیز هستند که هرگز بصورت عمومی مطرح نمی شوند ، مواردی که نشان از نفوذ تا عمق سرورهای برخی بانکها و یا برداشتهای غیرمجاز دارد. حتی غیر از مسائل فنی، موارد ساده ای نیز در شیوه کار وجود دارد که در ساده ترین حالت باعث آزار و در شکل دیگر باعث سو استفاده مالی می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 5:58  توسط علیرضا  | 

خبر سقوط دو کارگر خانم از ساختمانی آتش گرفته در خیابان جمهوری و بخصوص تصویر تکان دهنده سقوط یکی از کارگرها بسیاری از ما را متاثر کرد.
جامعه ناراحت به دنبال مقصر می گشت و اینبار نوبت آتش نشانان بود، اینبار نوبت آنها بود که مورد قضاوت زودهنگام قرار گیرند و نکوهش شوند. شاید اینبار آتش نشانان اشتباه کردند، شاید هم تنها گرفتار یک مشکلی فنی ناخواسته شدند و شاید هم کارشان بدون عیب بوده و جلوگیری از سقوط کارگرها ربطی نحوه عملکرد ایشان نداشته باشد. هر چه باشد حقیقت این است که ما بابت کارکرد درستشان، بابت نجات صدها یا هزاران نفر از حوادث مختلف از آنها تقدیر نمی کنیم. شاید ساده ترین و درعین حال بهترین فرصتی که بتوان از کارهای مفید و درست آتش نشانان تشکر کرد دقیقا همین زمان و در اینگونه شرایط است. کافیست زود قضاوت نکنیم، بدون اطلاع از جزئیات حکم ندهیم و حتی در صورت وجود قصوری در عملکرد صورت گرفته همه کارهای درست آنها را نیز مد نظر قراردهیم.
آتش نشانان تافته جدابافته از جامعه ما نیستند. بپذیریم که همانطور که بسیاری از ما از نقصان در آموزش در مدرسه یا دانشگاه گله مندیم، ممکن است نقصی نیز در آموزش ایشان باشد. همچنین بپذیریم که اگر مانند یک کشور جهان اولی و پیشرفته با آتش نشانان برخورد نمی شود و یا امکانات و آموزش لازم در اختیار ایشان قرار نمی گیرد نمیتوان از ایشان انتظار کارکردی درست مانند همکارانشان در کشورهای پیشرفته تر داشت. هرچند در نهایت به دلیل موقعیت کاری آنها و ارتباط مستقیم با جان انسانها همواره انتظار نتیجه ای بهتر و اشتباه کمتر از ایشان وجود دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 4:33  توسط علیرضا  | 

همه ما کم و بیش با رفتار و سخنان هوادران تیمهای فوتبال در کشور آشنا هستیم. مهم نیست کدام تیم در حال حاضر نتایج بهتری میگیرد یا بهتر بازی میکند یک پرسپولیسی همیشه پرسپولیس را بهترین تیم میداند و یک استقلالی هم تیم استقلال را...هوادران تیمها گاه به گاه یکدیگر را تحقیر میکنند و گاهی کار به فحاشی و حتی زد و خورد هم میرسد. به زبان ساده هوادران تیمهای مختلف نسبت به تیم مورد علاقه خود تعصب دارند و البته دلایلی نیز در مفید بودن این تعصب دارند.
در سالهای اخیر فناوری از قالب تخصصی و محدود به جامعه متخصصین و حرفه ای ها خارج شده است و محصولات فناوری با برندهای تجاری مختلف بخصوص در بین جوانان رایج شده است و متاسفانه همین جاست که نگاه و تعصبی که افراد به تیم فوتبال مورد علاقه خود دارند به دنیای فناوری اطلاعات نیز راه پیدا کرده است.
در صحبتها یا نوشته های بسیاری از جوانان این تعصب دیده می شود و میبنیم که گاهی با ژست یک متخصص فناوری درباره بهتر بودن یک محصول یا برند سخن میگویند و محصولات دیگر را تحقیر میکنند. نگاه و رفتار متعصبانه طرفداران محصولات اپل و یا طرفداران موبایلهای اندرویدی برای بسیاری آشناست.
طبیعتا هر محصولی میتواند ویژگیهای مثبت یا فنی در مقایسه با دیگر محصولات رقبای خود داشته باشد اما اینکه فردی بدون دانش فنی و متعصبانه از یک شرکت و برند تجاری طرفداری میکند و یا محصولات شرکتهای دیگر را تحقیر میکند حقیقتا صحنه جالبی نیست.
جالب آنکه این دید متعصبانه از محصولات صرفا مصرفی وارد دنیایی فناوری های تخصصی تر نیز شده است. افرادی که حتی دانش اولیه و آشنایی با مفاهیم مهندسی نرم افزار را ندارند و یا تنها با یک زبان برنامه نویسی آشنا هستند آنچنان از یک زبان برنامه نویسی یا ابزار توسعه مثلا PHP، فریم ورک دات نت یا جاوا طرفداری میکنند که گویا خود توسعه دهنده آن هستند. شکل دیگر مرسوم این نگاه متعصبانه را در هوادران اوپن سورس میتوان دید، افرادی که حتی پایه ای ترین مفاهیم توسعه نرم افزار را نمی دانند و حتی قدرت درک عملکرد یک خط کد را ندارند در حمایت از این شیوه ارائه نرم افزار رگ گردنشان بیرون می زند و یا بدون دانش درک توانایی نرم افزارها، هر نرم افزاری اوپن سورسی را برتر می دانند.
حقیقت این است که هر فرد تجربه ای متفاوت از کار با یک محصول دارد و ممکن است در مقایسه با دیگر محصولات مشابه برایش تجربه بهتر یا بدتری باشد و او البته که میتواند از این تجربه و نگاهش بنویسید اما چنین تجربه ای و احیانا خواندن چند وبلاگ او را متخصص ارزیابی محصولات فناوری نمی کند.
افراد حرفه ای در بند برند نیستند آنها براساس نیاز خود و مشتری بهترین محصول ممکن را انتخاب می کنند. ممکن است یک فرد یا تیم حرفه ای به دلیل تجربه بیشتر و کار با یک محصول ترجیح بیشتری برای کار با آن محصول داشته باشد اما چنین تصمیمی با نگاه متعصبانه و کورکورانه در دفاع یا برتر دانستن یک محصول کاملا متفاوت است.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 14:17  توسط علیرضا  | 



معاشران گره از زلف یار باز کنید

                                             شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 5:3  توسط علیرضا  | 

تهران مشکل کم ندارد، ترافیک، گرانی مسکن، آلودگی هوا ، حای پارک در مناطق تجاری و اداری  این اواخر حتی پیدا کردن جای پارک در مناطق مسکونی و...
مشکلات تهران دلایل متعدد و  ریشه در ساختارهای نادرست و شیوه نه چندان کارای توسعه شهری دارد. اما یکی از مهمترین دلایل مشکلات فعلی تهران تکیه بر توسعه مسکن توسط خرده سرمایه گذار خصوصی است. به شکل سنتی در تهران و البته اکثر شهرهای قدیمی کشور، مالکان  چند ده یا صد متری زمین دارند. این زمینها در طی سالیان ابتدا به شکل خانه های ویلایی یک یا دو طبقه و بعد در نوسازی ها بصورت سه طبقه یا چهارطبقه تبدیل می شوند. زمینهایی با متراژ بالاتر استعداد تبدیل شدن به ساختمهای چندین طبقه و گاهی برج را نیز دارند. شیوه فعلی نتایج مشخصی را در پی داشته است. در مناطق شمالی تهران که معمولا زمینهایی با متراژ بالاتر وجود دارند خانه های چندین طبقه و برجها بیشتر دیده می شوند. باغها و باغچه ها تبدیل به برج و مجتمع های مسکونی می شوند و اینگونه می شود که در کوچه های محله هایی که زمانی به آرامش و خلوتی مشهور بودند شاهد ترافیک هستیم و  از  آنجا که در اینگونه محله ها نرخ داشتن خودرو برای خانواده از یک خودرو بیشتر است در کوچه های باریک محلات شمالی تهران شاهد کمبود پارکینگ نیز هستیم. اما در جنوب شهر مشکل به شکل دیگری قابل مشاهده است. قطعات زمین در این مناطق کوچک بوده  و تراکم جمعیت از قدیم  در این محله ها بسیار بیشتر از شمال یا مرکز شهر بوده است. قطعات کوچک زمین باعث شده که بسیاری از خانه ها در این مناطق متراژ کمی داشته باشد و عملا این کم بودن متراژ توسعه عمودی در این مناطق را نیز محدود می کند بطوریکه که امروز و در اکثر مواقع تعداد طبقات ساختمها در این مناطق بیش از چهار طبقه نیست و بسیاری از این ساختمانها مجهز به آسانسور نیستند. طبیعی است که در زمینی که کمتر از 90 متر وسعت دارد ساخت آپارتمانی مرتفع با آسانسور و... کار چندان به صرفه ای نیست. محلات جنوبی که در قدیم نیز مشکلات تراکم بالای جمعیت را داشتند حالا با توسعه عمودی ساختمان ها میزبان خانواده های بیشتری نیز هستند. همچنین به دلیل متراژ پایین زمین بسیاری از ساختمانهای نوساز توان تامین پارکینک مناسب برای واحدهای ساخته شده را ندارند و اینگونه است که در محلات جنوبی نیز بخصوص با افزایش نرخ دارا بودن خودرو شخصی مشکل پارکینگ بسیار به چشم می آید.
محلات میانی و مرکزی شهر نیز مشکلات بزرگ تری دارند آنها میزبان هزاران مرکز اداری هستند که بسیاری از آنها بدون قاعده خاصی میهمان این محلات شده اند و اینگونه این محلات نیز  مشکل کم ندارند.
اما در کنار شیوه سنتی توسعه مسکن اجازه دهید اشاره ای داشته باشیم به تجربه شیوه های مدرن شهرسازی و شهرک هایی اقماری مانند شهرک اکباتان یا شهرک امید و یا مجتمع های مسکونی در میان شهر (مانند آتی ساز، ونک و...) و همچنین مجتمع های نوسازی که در شمال تهران (مواردی که در شمال تهران در نزدیکی بلوار ارتش یا در انتهای همت ) ساخته شده است. مشخص است که کیفیت ساختمانها در این شهرکها و مجتمع ها بهتر بوده، هزینه ساخت معقول تر، عمر ساختمها بیشتر و در نهایت کیفیت زندگی در آنها بیشتر است.
طبیعی است که مالکین قطعات زمین هایی با متراژ پایین و یا سازندگان خردی که  در نهایت توانانی ساخت یک یا دو ساختمان چهار یا پنج طبقه را در سال دارند امکان ساخت برج و مجتمع های مسکونی (به شیوه مدرن) را ندارند. راه حل شهرداری تاکنون پیشنهاد و تشویق تجمیع زمین بوده است اما این شیوه تنها برای دو یا سه زمین در کنار یکدیگر کارساز بوده است. اما در صورت عدم انتخاب یک راهبردی جدی و معقول برای تبدیل زمینهای کوچک به قطعات بزرگ و مناسب برای مجتمع سازی عملا باید شاهد باشیم که با بازسازی های خانه های فعلی شهر و در نهایت چهار یا پنج طبقه شدن آنها دیگر امکان افزایش ظرفیت مسکونی شهر ذر محلات فعلی وجود نداشته باشد و در عین حال مشکلات هر روز بیشتر شود.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 8:35  توسط علیرضا  | 

در هفته های اخیر فعالیت برخی از شخصیتهای سیاسی در فیسبوک، احتمال رفع فیلتر آن یا حداقل بررسی مجدد این مسئله و رفع فیلتر یک شبه این سایت در برخی از شرکتهای سرویس دهنده بحث فیسبوک را بار دیگر نقل رسانه ها کرده است.
در این میان سوالی که مطرح می شود این است که چرا فیس بوک؟ چرا سیاستمداران و بسیاری از اشخاص مطرح کشور در فیسبوک فعالیت میکنند  و آیا نمیتوان در سایتهای مشابه یا  نسخه های بومی مشابه این سایت فعالیت داشت؟ پاسخ به این سوال را شاید در اشاره ای به ماهیت شبکه های اجتماعی پیدا کرد.

سایتهایی مانند فیسبوک ماهیت خاصی دارند، برخلاف بسیاری از سایتها (مانند سرویسهای ایمیل،سرویس وبلاگ، فوتوبلاگ و...) دسترسی به محتوا  و فعالیت در این سایتها به شکل خاصی محدود به کاربران این سایتها شده است. شما و دوستانتان میتوانید از سرویسهای مختلفی خدمات ایمیل دریافت کنید و یا در سرویس های میزبانی وبلاگ متفاوتی نظرات و عقاید خود را منتشر کنید و این مسئله هیچ محدودیتی در ارتباط شما با دوستانتان ایجاد نمی کند، اما در سایتهای مانند فیسبوک اوضاع به شکل دیگری است. کاربران فیس بوک برخلاف خوانندگان وبلاگها هر روز به صفحات دوستان خود سر نمی زنند که از نوشته ها، عکسها و یا وضعیت آنها با خبر شوند. آنها هر روز آدرس صفحات خاصی را در این سایت تایپ نمی کنند تا محتوای آنرا مطالعه کنند، در فیسبوک آخرین نوشته ها، تصاویر دوستانتان در آنچه تایم لاین خوانده می شود نمایش داده شده و کاربران برای اطلاع از آنچه اشاره شد جز ورود به سایت لازم نیست کار دیگری انجام دهند. در عین حال اساس کار شبکه های اجتماعی ارتباط است و شما جهت تعیین هویت و اثبات ارتباط خود با دیگران و همچنین  هرگونه تعامل و ارتباطی با دیگران (مانند ارسال پیام، لایک یا درج نظر) نیازمند ثبت نام در این سایتها هستید.
بنابراین و براساس آنچه اشاره شده ارتباط و تعامل در هر سایت شبکه اجتماعی محدود به کاربران همان سایت است. رفتار کاربران اینترنتی نشان داده است که کاربران با توجه به شکل ارتباط و کاربری مورد انتظار خود تنها در چند شبکه اجتماعی خاص حضور دارند. اکثر کاربران دلیلی برای فعالیت موازی و ارتباط با افراد خانواده یا دوستان نزدیک خود در چند شبکه اجتماعی نمی بینند. حضور در یک شبکه اجتماعی متفاوت مانند حضور در یک جزیره یا کشور دیگر است و از نظر کاربران بایستی دلیل خوبی برای حضور و فعالیت دراین جزیره جدید وجود داشته باشد. اینگونه است که یک شبکه اجتماعی برای ارتباط با دوستان، یکی برای ارتباطهای کاری یا اشتراک گذاری تصاویر و... انتخاب می شود. همین مسئله باعث شده است که با وجود انگیزه زیاد(به دلیل موفقیت این سایتها) و توان فنی موجود و حتی نرم افزارهای کدباز رایگان که خدمات مشابهی را فراهم میکنند،در دنیا شاهد حضور معدود شبکه های اجتماعی پرقدرت باشیم.

حال فرض کنید که تصمیم گرفته اید که در شبکه های اجتماعی حضور داشته باشید، انتخاب شما کدام خواهد بود؟ اگر قصدتان ارتباط با دوستان قدیمی یا آشنایان باشد قطعا انتخاب اول شما جایی است که دوستان شما آنجا حضور دارند. هیچ کس دوست ندارد در سایت یک شبکه اجتماعی عضو شود در حالیکه تک و تنهاست و خبری از آشنایی نیست. اگر حتی قصدتان آشنایی با افراد جدید باشد باز هم و به احتمال زیاد انتخاب شما جایی است که افراد بیشتری وجود دارند و درعین حال کم و بیش هویت آنها مشخص تر باشد و اگر قرار باشد به عنوان مدیر یک شرکت یا  هنرمند یا سیاستمدار قصد حضور در شبکه های اجتماعی جهت معرفی کار یا افکار خود دارید بی تردید جایی را انتخاب میکنید که افراد بیشتری آنجا حضور دارند. ترجیح هر سخنرانی این است که در یک سالن پرجمعیت سخنرانی کند تا در یک اتاق کوچک با اندک شنونده احتمالی!
در دنیا فیسبوک در بین شبکه های اجتماعی موقعیت ممتازی دارد. فاصله این سایت حتی با دومین رقیب خود بسیار زیاد است و در ایران نیز فیس بوک بیش از هر شبکه اجتماعی دیگر مورد استقبال کاربران قرار گرفته است. بخشی از کاربرانی از سرکنجکاوی و  با توجه به مطرح شدن نام این سایت در رسانه های خارجی در این سایت عضو شدند. عده ای دیگر از ایرانیان مقیم خارج از کشور بودند و در آخر موج بزرگی از ایرانیان که احتمالا تجربه سایتهایی مانند اورکات یا یاهو 360 را داشتند و حال با افول آنها به فیس بوک مهاجرت کردند. بی تردید فیسبوک تجربه متفاوت و قوتی تر از اورکات را فراهم میکند و چه از لحاظ سرگرمی و چه از لحاظ دسترسی به اخبار یا محتوا ساختار و بستر قدرتمندتری نسبت به سایتهای مشابه قدیمی تر دارد و همین مسئله تداوم حضور کاربران در این سایت را بیشتر میکند.
فیسبوک با وجود فیلتر بودن سایتی آشنا برای ایرانیان است اگر امروز از اطرافیان خود سوال کنید آنهایی که تجربه حضور در شبکه های اجتماعی را داشته اند برایشان فیسبوک نامی آشناست در حالیکه برای بسیاری از کاربران (بخصوص کاربران غیرحرفه ای)  سایتهایی مانند گوگل پلاس و یا نسخه های بومی شبکه های اجتماعی غریب است. کافیست به نگاهی به تعداد اعضای برخی صفحات فارسی فیس بوک  و یا تعداد هوادران یا علاقمندان برخی اشخاص حاضر در این شبکه داشته باشید تا متوجه نفوذ این شبکه در بین ایرانیان شوید.گاهی اوقات تعداد این افراد از تعداد کل کاربران فعال یک شبکه اجتماعی بومی بیشتر است. در چنین شرایطی کاملا معقول است که هنرمندان یا سیاستمداران سایت شبکه اجتماعی با جمعیت و کاربران فعال بیشتر و بستری مطمئن تر را برای فعالیت کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 8:14  توسط علیرضا  | 

شروع کار دولت جدید فرصتی تازه برای بازنگری سیاستها و شیوه مدیریت فضای مجازی در کشور است. بخش مهمی از وظایفی که برای شوراها و نهادهای متعدد دولتی فعال در این زمینه تعریف شده است حمایت از فعالان و فعالیت در فضای مجازی است و البته مشخص است که  سیاستهای حمایتی که تاکنون اجرا شده اند کارساز و مورد رضایت فعالان این فضا نبودند. حال اگر قرار باشد اتفاق خوبی بیافتد و دولت جدید بازنگری در شیوه حمایت و نگاه خود به فضای مجازی داشته باشد چه باید کند؟ در ادامه سه پیشنهاد برای بهتر شدن اوضاع مطرح می شود.
 
1.شفافیت و مشخص بودن قوانین و سیاستهای حکومتی
آیا شما حاضرید چند ماه از زمان، زندگی و انرژی خود را صرف سایتی کنید که معلوم نیست چند روز یا چند ماه بعد از شروع فعالیش فیلتر می شود یا خیر؟ جواب این سوال دلیل عدم شروع و فعالیت بسیاری از سایتها در فضای وب کشور است. چنین ابهامی بخصوص در بُعد سرمایه گذاری به شکل جدی تر تاثیر گذار است و باعث عدم سرمایه گذاری در طرحهایی است که موضوع فعالیت آنها کمی ریسک دارد (مانند شبکه های اجتماعی) . همین امروز نیز بسیاری  از مدیران سایتهای برتر تجربه بازداشت و پیگرد قضائی دارند و چه بسا که هنوز تعدادی از آنها با قید وثیقه آزاد هستند. شاید برخی از این مشکلات حل شده باشند اما همچنان شاهد تصمیمات یک شبه هستیم، بطور مثال همین اواخر یکی از اعضای کارگروه تعیین مصادیق صحبت از ممنوعیت لینک به شبکه اجتماعی فیس بوک داشت . در مثال دیگر فرض کنید قرار است پروژه ای شروع کنید و از سرویس فضای ابری Amazon برای میزبانی محتوا استفاده کنید اما براستی چه تضمینی وجود دارد که کل آدرسهای این سرویس همانطور که در مورد دهها سرویس CDN رایج اتفاق افتاه است فیلتر نشود؟
راه اندازی و فعالیت سایتهای موفق نیازمند صرف وقت و  سرمایه گذاری است و نمیتوان انتظار داشت که در فضای مبهم و با قوانین یا آئین نامه هایی نه چندان واقع گرایانه افراد زیادی علاقمند به صرف چنین وقت و سرمایه ای باشند. گام نخست حکومت در کمک به فعالیت در فضای مجازی ایجاد شفافیت و بازنگری در هرگونه آیین نامه یا قانون غیرضروری یا غیرواقع گرایانه است.
 
2. عدم پرداخت وام و حمایتهای مالی بدون نظارت
پرداخت وام ساده ترین شکل حمایت توسط نهادهای دولتی و حکومتی است و احتمالا مورد رضایت برخی از فعالان فضای مجازی نیز هست اما آزموده را آزمودن خطاست. تجربه پرداخت وام و کمکهای مالی در گذشته نشان داد که کمکهای مالی نتیجه ای جز رونق کوتاه مدت در این فضا ندارد و  باعث تعریف و شکل گیری پروژه هایی تنها با هدف بهره بری از کمکهای مالی یا نیازمند اینگونه کمکها برای حیات خود خواهد شد. نقطه ضعف مهم اینگونه  حمایتها این است که نظارتی بر نحوه خرج و نتایج آن نیست و مشخص نیست که مثلا وام پرداختی صرف توسعه سایت می شود یا خرید اتومبیل شخصی برای دریافت کننده کمک مالی! از طرفی مشخصات پروژه های وب عدم نیاز به سرمایه گذاری مالی قابل توجه بخصوص در ابتدای کار است. نیروی انسانی نقش اصلی در این زمینه را بازی میکند و تجربه نیز نشان داده است که بسیاری از  طرحهای ماندگار و موفق در وب ایرانی و حتی در خارج از کشور توسط توسعه دهندگان نرم افزار یا افراد صاحب دانش در این زمینه ایجاد شده اند. تشکیل یک تیم با هدف پیاده سازی یک طرح موفق (از دیدگاه توسعه دهندگان آن) نیازمند کمک مالی دولتی نیست.  در زمینه ادامه فعالیت طرح های موفق نیز کمکهای مالی دولتی جز وابستگی و زنده نگاه داشتن تصنعی طرحها تاثیر دیگری نخواهد داشت. بدون انگیزه و استفاده از کمکهای مالی دولتی طرحهای مرتبط با فضای مجازی و وب با واقع نگری بهتری ارزیابی و پیاده سازی خواهند شد و راهکارهای پایدارتری همچون شکل دهی شیوه کسب درآمد جهت ادامه فعالیت و توسعه  توسط موسسان و مدیران آن در نظر گرفته خواهد شد. در دنیای واقعی نیز گوگل، یاهو ، فیس بوک و دهها سایت برتر دنیا نه با کمکهای مالی دولتی که با تکیه به فضای کسب و کار و سرمایه گذاری بخش خصوصی شکل گرفته اند.
 
3.دولت حامی یا کاسب؟
روشن است که زیرساختهای ارتباطی کشور توسط بخش دولتی پیاده سازی شده اند، دولت نه تنها در مواردی که نیازمند سرمایه گذاری سنگین است و بخش خصوصی نحیف کشور از اجرای آن بازمانده است بلکه در مواردی که در توان بخش خصوصی هست نیز انحصارهایی برای خود ایجاد کرده است. دولت تنها تامین کننده پهنای باند اینترنت در کشور است و مشخص است که قیمت پهنای باند ارائه شده توسط ایشان چه تفاوت فاحشی حتی با تعرفه پهنای باند در کشورهای همسایه دارد. حتی تعرفه پهنای باند اینترانت و اتصال دو شبکه در داخل کشور (که قطعا نیازی به خرید پهنای باند از خارج ندارد) چندین برابر پهنای باند اینترنت در خارج از کشور است.
حال وقتی که دولت خود به این مسئله به عنوان یک کسب و محل درآمد نگاه می کند چگونه میتواند در  نقش یک حامی نیز باشد؟ اگر امروز شما سایتی با متوسط صد مگابیت پهنای باند مصرفی در داخل کشور داشته باشید و تنها 20 درصد آنها از خارج از کشور باشد بایستی چندین میلیون تومان هزینه اینترنت پرداخت کنید و حتی برای تبادل اطلاعات با کاربر ایرانی نیز چندین برابر هزینه اینترنت در خارج را پرداخت کنید. اگرچه بسیاری از سایتهای میزبانی شده در داخل کشور چنین هزینه ای را پرداخت نمی کنند اما دلیل آن بیشتر این است که شرکتهای میزبان و دیتاسنترها این هزینه را برای صدها سایت میزبانی شده (که اکثرا پهنای باند مصرفی کمی دارند) پرداخت میکنند و در واقع اگر شما همین امروز اقدام به تاسیس یک دیتا سنتر کنید متوجه هزینه بالای پهنای باند در میزبانی داخل کشور خواهید شد. منطقی است که دولت به جای وعده کمک مالی مستقیم که معلوم هست نیست نصیب چه کسانی می شود سیاستی حمایتی و نه کاسب کارانه نسبت به پهنای باند در کشور (بخصوص در مورد تامین پهنای باند دیتاسنترها)  داشته باشد. این مسئله نه تنها هزینه میزبانی سایتها را کاهش خواهد داد بلکه تشویقی برای انتقال سایتهای پرترافیک ایرانی به داخل کشور است.


این یادداشت بصورت اختصاصی برای سایت آی تی ایران نوشته و منتشر شده است (حمایت از وب ایرانی)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 14:16  توسط علیرضا  | 

مطالب قدیمی‌تر