چند روز پیش اپل ساعت هوشمند خود را معرفی کرد، ایده ساعتهای هوشمند را البته اپل برای اولین بار معرفی نکرده است و در واقع چند سالی است که چنین ساعتهای توسط شرکتهای مختلف ارائه و تاکنون صدها هزار ساعت هوشمند فروخته شده است اما میتوان گفت ارائه این محصول توسط اپل شاید فصلی جدید برای شناخته شدن و رایج شدن استفاده از اینگونه محصولات باشد. اما آینده ساعتهای هوشمند چگونه خواهد بود؟ آیا در آینده همه ما یک ساعت هوشمند بر مچ دست خود بسته ایم؟ پاسخ کمی مبهم است.
ساعتهای هوشمندی که تاکنون ارائه شدند با وجود جذابیتهای فراوان مشخصاتی دارند که ممکن است در استفاده بلند مدت چندان خوشایند مصرف کننده نباشد. مهمترین نکته عمر باطری است که در کم مصرف ترین محصول این سالها حداکثر 7 روز است و عمر باطری اکثر ساعتهایی که دارای نمایشگرهای رنگی هستند معمولا بین یک تا سه روز است.
اما تصور آینده استفاده از ساعتهای هوشمند فقط محدود به مشکلات فعلی این محصولات نیست و در واقع نکته مهم کنار آمدن مردم با مفهوم (کانسپت) ساعتهای هوشمند است. برای درک این مسئله تنها کافیست به این فکر کنید که سالهاست ساعتهای دیجیتال با دقت بالا، مصرف و استهلاک کم و امکانات بیشتر (همچون ماشین حساب،فون بوک، دما سنج ،فشار سنج و...) ارائه شده اند ولی همچنان بسیاری از مردم ساعتهای عقربه ای به مچ خود می بندند و یا با اینکه امکان ساخت ساعتهای بسیار باریک و ظریف وجود دارد چند سالی است که بازار ساعت (بخصوص در نوع مردانه آن)  همچنان علاقمند به ساعتهای بزرگ است.
چند سال پیش ساعتهایی با امکان پخش موزیک به بازار عرضه شد، ساعتهایی که نیاز به حمل دستگاه جداگانه ای را که صرفا برای پخش موزیک استفاده می شد را برطرف می کردند اما جالب است که این ساعتها هرگز جدی گرفته نشدند و تقریبا در هیچ دوره ای حتی در بین علاقمندان سایتهای دیجیتال و پخش کنندگان موسیقی نیز رایج نشدند و اما محصول دیگری که شاید آینده روشن تری برای آن تصور می شد ساعتهایی همراه با امکانات موبایل بودند، ساعتهایی که جایگاه سیم کارت داشتند و امکان برقراری تماس موبایلی را داشتند و همانطور که در برخی فیلمهای عملی و تخیلی نیز در آن زمان دیده میشد به نظر میرسید در آینده موبایلها به مچ دست بسته می شوند  اما عجیب است که این موبایلهای کوچک نیز حتی بین گیک ها و علاقمندان فناوری نیز جدی گرفته نشدند. شاید بگویید که البته این محصولات بی اشکال هم نبودند ساعتهایی پخش کننده موزیک عمر باطری و فضای ذخیره سازی محدودی داشتند یا ساعتهایی با امکانات موبایل چندان ظریف نبوده و در ضمن تماس گرفتن با آنها نیز آسان نبود و البته حق با شماست اما جالب اینکه مدتهاست که از لحاظ تکنیکی امکان حل مشکلات سابق این محصولات وجود دارد اما بازهم نه بازار و نه تولید کنندگان رغبتی به آن نشان نمی دهند و این دقیقا آینده ای است که ممکن است در انتظار ساعتهای هوشمند کنونی باشد. این ساعتها عمر باطری محدودی دارند و برای استفاده از امکانات آنها بایستی موبایل نیز همراهتان باشد و البته همه امکانات الزاما مورد نیاز کاربران نیست. بطور مثال در روز چقدر نیاز به دانستن دمای هوای شهر داریم؟ یا وقتی موبایلتان همراهتان است چرا بایستی آب و هوا را از نمایشگر کوچک ساعت مچی چک کنیم؟
در کنار مسائلی که مطرح شد احتمالا چالش اصلی ساعتهای هوشمند به سلیقه و علایق مردم بر می گردد همان چیزی که باعث می شود مردم میلیونها تومان صرف خرید ساعتهای عقربه ای برندهای سوئیسی کنند.
ساعتهای هوشمند محصولی جذاب برای علاقمندان فناوری و بخش قابل توجهی از بازار محصولات دیجیتال در سالهای آینده خواهند بود اما به نظر نمی رسد حداقل در این دهه تهدید جدی برای ساعتهای کلاسیک باشند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 1:28  توسط علیرضا  | 

آیا دوران وبلاگ نویسی به پایان رسیده است؟ آیا با وجود شبکه های اجتماعی پرمخاطب و محبوب همچنان باید به شیوه سنتی وبلاگ نوشت؟ آیا نوشتن در فیس بوک یا توییتر بهتر از نوشتن در وبلاگ نیست؟... اینگونه سوالات نه تنها در بین کاربران حرفه ای و روزنامه نگاران بلکه اکنون برای کاربران عادی نیز مطرح است، اما بگذاریم در روزی که به نام روز وبلاگستان فارسی معروف است و تاریخ شروع فعالیت رسمی اولین وبلاگ فارسی است نگاهی کنیم به اینکه چرا هنوز هم وبلاگ نویسی گزینه خوبی برای حضور در اینترنت و تجربه نوشتن است.

1. حضور بهتر وبلاگها در موتورهای جستجوگر
با وجودی که هزاران کاربر در شبکه های اجتماعی مختلف می نویسند اما کافیست امروز نیز یک واژه را در گوگل یا هر جستجوگر دیگری جستجو کنید خواهید دید که همچنان بخش قابل توجهی از نتایج جستجو از وبلاگها هستند و دلیل آن ساده است دسترسی موتورهای جستجوگر به صفحات وبلاگها و نمایه سازی محتوای آنها بسیار ساده تر است و البته نکته مهم دیگر اهمیت و ارزشی است که موتورهای جستجو به آدرس هر وبلاگ میدهند.  در شبکه های اجتماعی مواردی چون تنظیمات حریم خصوصی و دسترسی به نوشته ها توسط کاربران، سیاستهای کاری یک شبکه اجتماعی ، ارتباط یک شبکه اجتماعی با موتور جستجوگر و ... باعث می شود که بخش قابل توجهی یا توسط موتورهای جستجوگر دیده نشوند و یا موقعیت مناسبی در نتایج جستجوگرها نداشته باشند.

2.نوشته های شما بیشتر خوانده می شوند
حقیقت آن است که بخش قابل توجهی از محتوای تولیدی کاربران در شبکه های اجتماعی در این سایتها دفن می شوند! اگرچه در موارد متعدد یک نوشته یا خبر خاص که توسط کاربری نوشته شده است به دفعات به اشتراک گذاشته شده است اما این تنها بخش کوچکی از محتوای تولیدی کاربران است. بخش بزرگی از محتوای تولیدی تنها توسط دوستان نویسنده و حاضر در آن شبکه اجتماعی دیده می شوند و از آنجا که تنها مطالب جدیدتر (نوشته شده یا به اشتراک گذاشته شده) در صفحات دوستان نویسنده دیده می شوند و معمولا شیوه دسترسی آسانی نیز به آرشیو مطالب در اکثر شبکه های اجتماعی پیش بینی نشده است،بخشی از نوشته ها حتی توسط دوستان نویسنده هم خوانده نمی شوند. از طرفی اکثر پلتفرمهای وبلاگ نویسی امکانات متعددی برای دسترسی به آرشیو و مطالب قدیمی تر وبلاگها فراهم میکنند و بطور مثال دسترسی به نوشته های چند سال قبل نویسنده در وبلاگش بسیار ساده تر و محتملتر از مشاهده مطالب قدیمی کاربری (فقط آنقدر قدیمی که در دیوار یا صفحه نخست پروفایل کاربر دیده نشود) در شبکه های اجتماعی است.

3.نوشتن در وبلاگ میتواند متفاوت باشد
حضور در دایره دوستان مزایایی دارد، اینکه میتواند بیشتر از مسائل خصوصی خود بنویسید یا با محافظه کاری کمتری در مورد مسائل اجتماعی یا سیاسی اظهار نظر کنید و از این نظر میتوان گفت نوشته های کاربران در شبکه های اجتماعی بیشتر خودمانی است اما همین مشخصه بر نحوه، هدف و شکل مطالب نویسنده تاثیر می گذارد. اکثر کاربران در شبکه های اجتماعی متمایل به خصوصی نویسی می شوند و از طرفی هم تمایل به نوشتن مطالب طولانی و جدی در شبکه های اجتماعی کمتر است. نگاه به مخاطب در نویسنده وبلاگ با کاربر شبکه اجتماعی متفاوت است اکثر افراد حاضر در شبکه های اجتماعی دوستان خود را مخاطب نوشته هایشان می دانند اما در وبلاگها مخاطب میتواند هر کسی باشد و در موارد متعدد مطالبی را در وبلاگها میخوانیم که نویسنده حتی گوشه چشمی به مسئول دولتی دارد که ممکن است خواننده احتمالی مطلبش باشد.

4. وبلاگها محتوا محور و شبکه های اجتماعی فرد محور هستند
نگاهی به تعداد دوستان یا دنبال کنندگان (فالور) کاربران مختلف در شبکه های اجتماعی داشته باشید حقیقتی که بسیار واضح است این است که تعداد دوستان کاربران شبکه های اجتماعی وابستگی زیادی به شهرت، جنسیت و تصاویر منتشر شده از فرد در پروفایلش دارد و اینگونه است که یک بازیگر یا فرد معروف پس از حضور در شبکه های اجتماعی بدون آنکه حتی مطلب خاصی نیز نوشته باشد یک شبه هزاران دوست یا دنبال کننده دارد اما در مورد وبلاگها قضیه متفاوت است، خواندن و دنبال کردن دائمی وبلاگها رابطه مستقیمی با محتوا و بروز بودن وبلاگ دارد و در واقع بیش از هر چیز انتظار کاربران از مشاهده وبلاگ خواندن محتوای آن است. بنابراین برای آنها که میخواهند به خاطر محتوا و نوشته هایشان مخاطب داشته باشند وبلاگها جای بهتری هستند.

5.وبلاگها میزبان بهتری برای محتوا
اکثر شبکه های اجتماعی محتوا را در یک قالب خاص و یکسال نمایش میدهند و حتی انتظار کاربران این شبکه های اجتماعی نیز چنین است و شاید کمتر کسی باشد که انتظار داشته باشد که با رفتن به پروفایل یا صفحه هر کدام از دوستان یا کاربران آن شبکه اجتماعی ناگهان شکل و رنگ کل صفحه متفاوت شود. از طرفی شبکه های اجتماعی از لحاظ فنی مجبور به محدودیتهایی در امکانات شکل دهی محتوا هستند و بطور واضح امکاناتی که برای شکل دهی و رنگ بندی محتوا در شبکه های اجتماعی وجود دارد کمتر از پلتفرم های وبلاگ نویسی است. (برای مثال بسیاری از شبکه های اجتماعی امکان تغییر نام یا سایز فونت نوشته ها را نمیدهند و یا محدودیتهای در شکل نمایش لینکها،جدولها و.. دارند) استفاده از ویرایشگر قدرتمند تر در سرویسهای وبلاگ سنتی و همینطور امکاناتی که در انتخاب و تغییر قالب صفحه وجود دارد همچنان از مزیتهای است که وبلاگ نویسان در برابر کاربران شبکه های اجتماعی از آن بهره می برند.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 7:45  توسط علیرضا  | 

تو که باشی همه دنیا برام زیباترین میشه

                                        همونجایی که تو باشی، همونجا بهترین میشه

...

تمومِ دلخوشیم اینه که تو دنیات بمونم

                                        تو میدونی که جونِ تو شده بسته به جونم

کنارِ تو پر از آرامشم، حالم عجیبه

                                        تو وقتی آشنا باشی همه دنیا غریبه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 10:52  توسط علیرضا  | 

اطلاعات آی پی (IP Address) و اینکه برای کدام کشور یا شهر است اطلاعات محرمانه ای نیست و هزاران سایت و سرویس وجود دارند که اطلاعات مرتبط با یک آی پی را نشان میدهند و سرویسهایی هستند که  فهرست (محدوده) آی پی های یک کشور یا حتی یک شهر را برای دانلود و استفاده ارائه میدهند. محدوده آی پی های ایران نیز کم و بیش مشخص است و تهیه آن کار چندان سختی نیست اما وقتی پای تفکیک آی پی ها براساس شهر و استان میرسد اطلاعات موجود ناقص و گاهی اشتباه است. دلیل این مشکل نیز این است که مثلا یک شرکت سرویس دهنده اینترنت که شعب مختلفی در سراسر کشور دارد بخشی از محدوده آی پی خود را که به نام یک شهر (مثلا تهران) ثبت کرده به شهر دیگری (مثلا مشهد) اختصاص میدهد، همچنین برخی از اپراتورهای موبایل و سرویسهای اینترنت بی سیم نیز چندان توجهی به ثبت محدوده آی پی هر شهر یا استان ندارند. نتیجه چنین روندی وجود اطلاعات اشتباه در نهادهای اصلی اختصاص دهنده آی پی و ارائه کننده اطلاعات (مانند RIPE ) است.
در اختیار داشتن محدوده آی پی به تفکیک استان یا شهر برای بسیاری از سایتها و سرویسهای اینترنتی و کاربران آنها میتواند مفید باشد. بطور مثال یک سایت میتواند با دقت بیشتری آمار کاربران و بازدیدکنندگان خود در استانها مختلف را ثبت کند یا تبلیغات سایتها به تفکیک شهر یا استانها ارائه شود و یا در یک شبکه اجتماعی یا هر سرویس دیگری به کاربر  اطلاعات اختصاصی براساس شهر یا استان محل اقامتش نشان داده شود.
در ایران از مدتی قبل نهادهایی از شرکتهای سرویس دهنده اینترنت و شرکتهای میزبانی خواسته اند که محدوده آی پی های خود را در یک سایت اختصاصی(سایت متما یا مرکز مدیریت توسعه ملی اینترنت) ثبت کنند و طبیعتا میتوان انتظار داشت که نهادهای دولتی مرتبط در حال حاضر اطلاعات دقیقی ار محدوده آی پی های کشور (به تفکیک شهر و سرویس دهنده و..) دارند اما این اطلاعات هرگز و در هیچ سطحی در اختیار کاربران و توسعه دهندگان سایتها قرار نگرفته است. با توجه به ماهیت عمومی اطلاعات اشاره شده مناسب است که مرکز مدیریت توسعه ملی اینترنت اطلاعات و محدوده آی پی های کشور را تفکیک مناطق جغرافیایی (و حتی مواردی مثل آی پی های دانشگاهها و..) در اختیار عموم قرار دهد، مطمئناً چنین اطلاعاتی کمک قابل توجهی به توسعه ملی اینترنت خواهد کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 16:33  توسط علیرضا  | 

در شهرهای بزرگ ایران کم مشکل نداریم، ترافیک، آلودگی هوا و... اما چند سالی است که با هدف کسب آرامش خاطر دارندگان خودرو یک آلودگی صوتی بزرگ نیز به شهرهای ایران اضافه شده است. اگر در تهران زندگی میکنید احتمالا روزی یکبار صدای دزدگیر خودروها را می شنوید و آنچه این صدا را آزاردهنده تر میکند بی دلیل بودن فعال شدن آژیر دزدگیر و در عین حال بی خیال بودن برخی از دارندگان خودرو است بطوریکه با چندین بار به صدا در آمدن دزدگیر حتی نگاهی نیز به خودروی خود نمی کنند و گویا تنها دزدگیر را نصب کرده اند که همسایه ها مراقب خودرو باشند.
در مناطق اداری به دلیل مشکلات پارکینگ گاهی صاحبان خودرو آنرا دورتر از محل کار خود پارک میکنند و همین باعث می شود که حتی  متوجه فعال شدن آژیر خودرو خود نیز نشوند و صدای دزدگیر برای چندین دقیقه روان همسایه ها را خراش دهد.
اما راه حل چیست؟ بازار دزدگیرها در ایران داغ است و بسیاری از شرکت های تولید کننده در ایران نمایندگی دارند و برخی محصولات نیز از نمایشگر فارسی برخوردارند، چنین بازاری قاعدتا نسبت به قوانین منعطف خواهد بود . این بازار نیازمند یک سری اصول است. وزارت بازرگانی، نیروی انتظامی و شهرداری نهادهایی هستند که  میتوانند در این زمینه نقش فعالی را بازی کنند و استاندارهایی برای این محصولات و شیوه نصب آنها تعیین کنند. با توجه به تفاوت ریالی کم انواع دزدگیرها میتوان ورود و نصب دزدگیرهایی که بدون اطلاع مستقیم به راننده صرفاُ آژیر می زنند (رموت ندارند) ممنوع شود و علی الخصوص استانداردی برای میزان حساسیت دزدگیرها (حداقل در زمان نصب) تعیین شود تا با رد شدن موتوری از نزدیک خودرو یا تنه فردی به خودرو دزدگیر آزیر نزند. همچنین میزان صدای آژیر دزدگیر و مدت آن نیز محدود و مشخص شود.
تدوین چنین استاندارهایی نیازمند زمان زیاد و یا مراحل اداری پیچیده نیست و براحتی میتواند  بخشی از آرامش گمشده شهروندان را به آنها بازگرداند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 10:43  توسط علیرضا  | 

حدود نه سال قبل در شرکتی کار می کردم که در بین پروژهایش طراحی (بهتر بگویم باز طراحی) وب سایت برخی بانکهای کشور هم بود. در این میان یکی از بانکهای مطرح (پیشرو!) کشور هم بود و از آنجا که شخصا در این بانک نیز حساب داشتم علاقمند شدم بخش بانکداری اینترنتی آنرا نیز آزمایش کنم. لازم است توضیح دهم که معمولا بخش بانکداری اینترنتی بانکها  از  وب سایت بانک جدا هستند و یکی توسط بخش انفورماتیک بانک و دیگری توسط روابط عمومی مدیریت می شود در آن زمان بخش بانکداری الکترونیک بانک مورد نظر تنها محدود بود به نمایش موجودی و ریز عملکرد حساب (آنهم با یک روز کاری تاخیر) بود. با کمکی گشت و گذار و کنجکاوی متوجه اشکالاتی در سیستم شدم و علاوه بر مشکل تزریق SQL که باعث دسترسی به موجودی حساب برخی مشتریان بانک می شد در برخی از حسابها با زدن عدد 0 به جای کلمه عبور وارد پنل نمایش موجودی می شد. به شوخی موجودی حساب برخی از همکاران و مدیر شرکت را درآوردم و به ایشان گفتم.  محافظه کاری شخصی اجازه نداد که این مسئله را بصورت عمومی منتشر کنم ، مدیر شرکت هم پیشنهاد داد جلسه ای با بخش انفورماتیک آن بانک بگذاریم (شاید به این امید که پروژه دیگری حاصل شود یا حداقل برای نمایش وجهه مثبت) . به هر حال جلسه برگزار شد و من مشکل عدد صفر را  مسئولان حاضر در جلسه توضیح دادم که یکی از مسئولان که رده پایین تری داشت گفت تمام آنهایی که درخواست رمز تلفنی (برای دسترسی به موجودی حساب به صورت تلفنی) داشته اند بصورت خودکار رمز 0 برای بخش اینترنتی آن قرار داده می شود و این مشکل نیست!(قابل تصور است که چنین تصوری میتواند در دیگر بخشهای مهم چه فاجعه ای به همراه داشته باشد) که البته با چشمان گرد و اعتراض مسئول بالاتر مواجه شد و ایشان ضمن تشکر از ما گفتند که این مشکل برطرف خواهد شد و من ادامه دادم که مشکل فقط این نیست و مثلا موجودی حساب فلان فرد (از مسئولان سطح بالای بانک) که افراد حاضر در جلسه او را می شناختند این مقدار است که با حیرت افراد حاضر از طرف بانک در آن جلسه مواجه شد و به اشکال تزریق SQL اشاره کردم در نهایت پیشنهادی از طرف مدیر شرکت هم شد که بتوانیم حتی به عنوان مشاور در کنار بخش انفورماتیک مشکلات را برطرف کنیم. البته هرگز تماسی از طرف بخش انفورماتیک صورت نگرفت. بخش اینترنت بانک آن بانک از چند روز بعد برای ماهها غیرفعال شد و گویا کارمندان این شرکت در این مدت مشغول فراگیری NET. بود و پس از چند ماه با فعال شدن مجدد بخش بانکداری اینترنتی اسم کنترلها و ورودیها که  textbox1 یا نامهای پیش فرض بود نشان می داد که این بخش با چه میزان تخصصی پیاده سازی شده است!
سالها گذشت، من دیگر در آن شرکت نبود اما  با توجه به اینکه من تقریبا هر دو یا سه روز عملکرد حسابم را می دیدم متوجه مشکلاتی می شدم از جمله تاخیر چند روزه ، عدم نمایش برخی عملکردها و تفاوت عملکردها با موجودی حساب که از طریق فکس و تلفن به مسئولان بانک میگفتم که البته مشکلات برطرف نشد تا اینکه یکبار متوجه شدم بیش از ده روز است که اصلا ریز عملکرد و موجودی به روز نمی شود و بالاخره با تماس تلفنی متوجه شدم کلا سیستم بانکداری اینترنتی عوض شده و در آدرس دیگری فعال شده است، مسئولان بانک کاربرانشان را قابل ندانسته بودند و در صفحه نخست سایت بانک و در صفحه بانکداری اینترنتی اشاره ای به غیرفعال شدم و عدم بروز شدن اطلاعات نشده بود. نکته جالبتر آنکه هنوز ساز و کار رسمی برای گرفتن پسورد برای بخش جدید بانکداری اینترنتی اعلام نشده بود و پس از چند بار تماس بالاخره یکی از مسئولان گفت که میتوانید با مدیر شعب بانک تماس بگیرید و من برای مدتها با مدیر هر شعبه ای که در سر راهم بود صحبت کردم که هیچکدام چیزی نمی دانستند تا اینکه بالاخره کارمند یکی از شعب بانک در خیابان میرداماد گفت دستور العملش آمده  برای گرفتن پسورد نیاز به سند شماره تلفن همراهتان است. من باز با بخش انفورماتیک بانک تماس گرفتم که آقا چه معنی دارد برای گرفتن یک پسورد، سند شماره همراه را بدیم که شما آنرا اس ام اس کنید و حتی اشاره به ناامن بودن سامانه اس ام اس هم داشتم. به هر حال در ماههای بعد نیز روال فوق تغییر نکرد و من با توجه به سایقه بانک دیگر کلا ناامید شدم و حسابم در بانک فوق تاکنون غیرفعال باقی مانده است.

هدف از آنچه بیان شد اشاره به طرز تفکری است که متاسفانه تاکنون نیز در سیستم بانکداری ما وجود دارد و باعث می شود که هر از گاهی خبرهایی از ناامن بودن سیستم بانکداری الکترونیک را بخوانیم و البته مواردی نیز هستند که هرگز بصورت عمومی مطرح نمی شوند ، مواردی که نشان از نفوذ تا عمق سرورهای برخی بانکها و یا برداشتهای غیرمجاز دارد. حتی غیر از مسائل فنی، موارد ساده ای نیز در شیوه کار وجود دارد که در ساده ترین حالت باعث آزار و در شکل دیگر باعث سو استفاده مالی می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 5:58  توسط علیرضا  | 

خبر سقوط دو کارگر خانم از ساختمانی آتش گرفته در خیابان جمهوری و بخصوص تصویر تکان دهنده سقوط یکی از کارگرها بسیاری از ما را متاثر کرد.
جامعه ناراحت به دنبال مقصر می گشت و اینبار نوبت آتش نشانان بود، اینبار نوبت آنها بود که مورد قضاوت زودهنگام قرار گیرند و نکوهش شوند. شاید اینبار آتش نشانان اشتباه کردند، شاید هم تنها گرفتار یک مشکلی فنی ناخواسته شدند و شاید هم کارشان بدون عیب بوده و جلوگیری از سقوط کارگرها ربطی نحوه عملکرد ایشان نداشته باشد. هر چه باشد حقیقت این است که ما بابت کارکرد درستشان، بابت نجات صدها یا هزاران نفر از حوادث مختلف از آنها تقدیر نمی کنیم. شاید ساده ترین و درعین حال بهترین فرصتی که بتوان از کارهای مفید و درست آتش نشانان تشکر کرد دقیقا همین زمان و در اینگونه شرایط است. کافیست زود قضاوت نکنیم، بدون اطلاع از جزئیات حکم ندهیم و حتی در صورت وجود قصوری در عملکرد صورت گرفته همه کارهای درست آنها را نیز مد نظر قراردهیم.
آتش نشانان تافته جدابافته از جامعه ما نیستند. بپذیریم که همانطور که بسیاری از ما از نقصان در آموزش در مدرسه یا دانشگاه گله مندیم، ممکن است نقصی نیز در آموزش ایشان باشد. همچنین بپذیریم که اگر مانند یک کشور جهان اولی و پیشرفته با آتش نشانان برخورد نمی شود و یا امکانات و آموزش لازم در اختیار ایشان قرار نمی گیرد نمیتوان از ایشان انتظار کارکردی درست مانند همکارانشان در کشورهای پیشرفته تر داشت. هرچند در نهایت به دلیل موقعیت کاری آنها و ارتباط مستقیم با جان انسانها همواره انتظار نتیجه ای بهتر و اشتباه کمتر از ایشان وجود دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 4:33  توسط علیرضا  | 

مطالب قدیمی‌تر