تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی
 
 
شهر در دست هیولا!

شهر در دست هیولاست! شاید از دهان این هیولا آتش بیرون نیاید و یا مردم را با دندانهایش قطعه قطعه نکند اما هیولای شهر ما دود می کند و ذره ذره سلامت مردم شهر را می رباید. اختاپوسی که هر بازویش را بر یکی از خیابانها و معبرهای شهر گسترده است ساعتها وقت مردم را می رباید و به آنها خستگی و سردرد می دهد و در بلند مدت از عمر آنها می کاهد.
از ابتدای سال تحصیلی خیابانهای تهران در ساعت اول صبح، ظهر و غروب غیر قابل تحمل شده است. گاهی پیمودن مسیرهای کوتاهی بیش از یک ساعت به طول می انجامد و سرعت خودروها از ده کیلومتر بیشتر نمی شود. امیدی به بزرگراهها نیز نیست. بزرگراه صدر و تقاطع آن با مدرس و چمران در ساعت غروب و اول شب هیچ شباهتی به تعریف بزرگراه  ندارد. شخصاً در تمام روزها و شبهایی که در ساعات 5 تا 8 بعد از ظهر مجبور به پیمودن مسیری در تهران بوده ام سردرد و خستگی را تجربه کرده ام. نگاهی به ترافیک سنگین و هزاران اتومبیلی که در خیابانها و بزرگراها متوقف مانده اند نشان از هدر رفتن هزاران ساعت از وقت شهروندان می دهد. به نظر می رسد که امیدی به رفع این مشکل در آینده نزدیک نیست و چه بسا هر سال این وضعیت بدتر نیز شود. اشکال همیشه از خیابانها نیز نیست بسیاری اوقات عدم رعایت قوانین و نکاتی ساده توسط شهروندان و عدم توجه به حقوق دیگران برای لحظاتی ترافیک را با مشکل مواجه می کند و هزاران مورد اینچنین در خیابانها اتفاق می افتد . مشاهده دهها مورد توقف دوبل در خیابانهای اصلی و شلوغ تهران امری عادی است و با کمی دقت دهها مورد از نقض قوانین یا حقوق دیگران را میتوان در مسیری کوتاه دید.

چه کسی قرار است ما را از دست این هیولا نجات دهد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:42  توسط علیرضا  | 

مرو ای دوست
مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو

مرو ای دوست
مرو ای دوست
بنشین با من و دل
بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی ،  بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو

مرو ای دوست
مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی ،  بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو

....

چه کنم با دل تنها ، چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد ، دل من ای دل من

«بخشهای از شعر آهنگی زیبا با صدای محمد اصفهانی»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 19:12  توسط علیرضا  | 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:38  توسط علیرضا  | 

وقایع چند ماه اخیر چند نتیجه مشخص حداقل در حوزه اینترنت و وب به همراه داشته است شاید اینبار بیش از هر زمان دیگری  قدرت اینترنت و تاثیر آن در جامعه مشخص شد و البته این قدرت نمایی حساسیت بر اینترنت در نگاه نهادهای حکومتی را افزایش داد. قطعی و اختلال در دسترسی به اینترنت در برخی روزها و وقایع خاص خود نشانی از این افزایش حساسیتهاست.
تصویب قانون جرایم رایانه ای و نگاه این قانون به محتوای منتشر شده در اینترنت نیز نشان از نگاه جدی تر به اینترنت و وب است.
فکر میکنم خوب خواهد بود که جامعه کاربران ایرانی نیز این شرایط جدید را درک کرده و رفتاری مناسب با آن داشته باشد. گامهای بعدی کاربران ایرانی و رفتار آنها مطمئناً در آینده وب فارسی بی تاثیر نخواهد بود. نگاه و رفتار عصبی شاید در نهایت باعث محدودیت های بیشتری در اینترنت شود. شاید وظیفه ما باشد که در تثبیت شرایط تلاش کنیم و نقد محترمانه را جایگزین عصبانیت ها و استفاده از الفاظ رکیک در وبلاگها کنیم. مخفی بودن نام و هویت واقعی ما در پس یک وبلاگ بدین معنا نیست که  ما مجاز به استفاده از هرگونه ادبیاتی هستیم شاید این مسئله تهدیدی شخصی برای ما نباشد اما در نهایت حساسیتها را افزایش می دهد، حساسیتهایی که محدودیتهایی در پی خواهد داشت که قاعدتا ما نیز از بی بهره نخواهیم بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:7  توسط علیرضا  | 

شب از مهتاب سر میره  
                                  تمام ماه تو آبه
شبیه عکسه یک رویاست
                                 تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو می‌گرده
                                 زمان دست تو افتاده

تماشا کن  سکوت تو
                               عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از 
                               گل و مهتاب و لبخندی

شب از جایی شروع می شه
                               که تو چشماتو می‌بندی

تو رو آغوش می‌گیرم  
                              تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
                              توی آغوش من جا شه

تورو آغوش می گیرم 
                             هوا تاریک تر می شه
 خدا از دست های تو 
                             به من نزدیک تر می شه

زمین دور تو می گرده
                             زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو
                             عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر می‌شه
                            از این تصویر رویایی

تماشا کن ، تماشا کن
                           چه بی‌رحمانه زیبایی

شعر «تصویر رویا» از روزبه بمانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 4:57  توسط علیرضا  | 

به منم یاد بده که فراموش کنم
                                                     شمع احساسمُ دیگه خاموش کنم

شبای من پره از حسرت و تنهایی
                                                    ولی تو صاحب بهترین شبهایی


«بخشی از متن یک ترانه»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:54  توسط علیرضا  | 

در تعطیلات آخر هفته  همراه با گروهی از افراد پرانرژی سفری دو روزه به دریاچه نئور داشتم . چهارشنبه شب راه افتادیم و صبحانه را در رستورانی در منطقه ونابین نزدیک گردنه حیران خوریم. ظهر پنجشنبه به دریاچه نئور ( در چند کیلومتری شرق اردبیل  و به طرف خلخال) رسیدیم. در موازات دریاچه حرکت کردیم و بعد از سه ساعت و نیم یا چهار ساعت پیاده روی  و پس از عبور از دریاچه به  منطقه جالب و خوش آب و هوایی که فکر میکنم منطقه کاروان سرای شاه عباسی بود رسیدم. یکی از راهنماهای تور چادرهای اعضاء گروه را برپا کرده بود و ما تقریبا در تاریکی به چادرها رسیدیم. در مسیر شاهد دشتی سرسبز و زیبا بودیم و همچنین از کنار چادر و یا خانه های موقت برخی اهالی و کوچ نشینان نیز گذشتیم. در حالی که به نظر می رسید که چهار ساعت پیاده روی در کوه پایه های سخت ترین کار بوده فردا صبح پس از جمع کردن چادرها در مسیری سخت تر نزدیک به هفت ساعت پیاده روی کردیم و سخت ترین قسمت رسیدن به  منطقه جنگلی طوالش بود. یک سراشیب بی پایان گلی که بخصوص برای کتونی پوشان جمع سخت تر هم بود. به نظر می رسید چند ساعت پیاده روی در چنین راه گلی برای همه اعضا گروه سخت و خسته کننده بود اما در نهایت به پایان رسید و گروه خسته پس از رسیدن به روستان آق اولر (در استان گیلان) سوار ماشین شده و بعد از رسیدن به  شهر هشتپر (یا همان تالش) به تهران بازگشتیم. زیبا ترین تجربه من در این سفر تجربه حرکت در مسیر مه آلود و در عین حال زیبا بود.  در ادامه تصاویری از این سفر را گذاشته ام.

دریاچه نئور


(تصاویر بیشتر در ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:37  توسط علیرضا  |