چند روز پیش اس ام اسی برایم آمد که در هم اندیشی مدیران سایتهای کاربر محور در مرکز تحقیقات مخابرات شرکت نمایید. با دوستان همکارم در برخی سایتهای دیگر تماس داشتم و برای آنها نیز اس ام اس مشابهی ارسال شده بود با توجه به محل هم اندیشی و ارسال اس ام اس به تلفن همراه مدیران سایتها حدس ما این بود که به هر حال با یک هم اندیشی که متولی آن دولت یا نهادهای حکومتی هستند طرف هستیم. در هم اندیشی اشاره شده شرکت کردیم و در همان ابتدا مشخص شد که مدیر جلسه جناب آقای مومن نسب است که ایشان در مرکز رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد کار میکنند و همچنین یکی از مسئولین دبیرخانه کارگروه تعیین مصادیق نیز هستند بطوریکه نامه های ارسالی برای مسدود سازی وبلاگها معمولا توسط ایشان ارسال می شود. ایشان در مقدمه جلسه به سخنان رهبری و تشکیل شورالی عالی فضای مجازی اشاره کردند و اینکه قرار است مدیریت اینترنت به نوعی به فعالان اینترنت و مدیران سایتهای ایرانی منتقل شود و اینکه این هم اندیشی مقدمه ای برای تشکیل و مشارکت در شورای عالی فضای مجازی است و همچنین اشاره داشتند که اعضای شورای عالی فضای مجازی در جریان این هم اندیشی ها هستند و اینکه محل این جلسه که در سالن کنفرانس مرکز تحقیقات مخابرات است به دلیل عضویت یکی از مدیران این مرکز در شورای عالی فضای مجازی است. نه تنها من بلکه دیگر مدیران حاضر در جلسه نیز اینگونه تلقی کردیم که در واقع این هم اندیشی به نوعی توسط شورای عالی مجازی یا حداقل وزارت ارشاد برگزار شده است. همکاران بنده و مدیران سایتهای کاربرمحور در این جلسه و با این دید نظرات مختلفی که به نظر میرسید میتواند در پیشرفت اینترنت در کشور موثر باشد مطرح کردند، مواردی چون شفاف بودن سیاستهای حکومت نسبت به اینترنت و ایجاد بسترهای پیشرفت در اینترنت به جای حضور دولت به عنوان رقیب، نا امنی بخصوص از لحاظ حقوقی برای فعالیت و حضور و شرکت نمایندگانی از مدیران سایتهای ایرانی در تصمیم گیری های شورای عالی فضای مجازی از جمله مواردی بود مطرح شد و در نهایت متنی آماده شد تا به قول آقای مومن نسبت در اختیار اعضای شورای عالی مجازی قرار گیرد. آقای مومن نسب همچنین نسبت به برگزاری یک همایش بزرگ با حضور بسیاری از فعالان فضای مجازی خبر در اواخر اردیبهشت خبر دادند و از ما خواستند این که در این همایش شرکت کنیم.
چند روز پیش دعوت نامه این همایش به دست من رسید (به ایمیلی که به دبیرخانه کمیته تعیین مصادیق اعلام کرده بودم) و جالب این در این دعوت نامه خواسته شده بود که همایش مجمع فعالان فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال انقلاب اسلامی ایران شرکت کنید و از من و مدیران دیگر سایتها نیز خواسته شده بود که بنر مربوط به این همایش را هم به عنوان حمایت در سایت خود قرار دهیم و اما نکته جالب آنکه نام مدیر عامل این مجمع نیز در نامه آمده بود که آقای مهدی صرامی است. آقای صرامی مدیر سابق مرکز رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد (تا همین چند ماه پیش) و نماینده وزارت ارشاد در کمیته فیلترینگ بودند. جالب بود که چنین مجمعی هنوز شکل رسمی نیافته و هنوز اولین همایش خود را برگزار نکرده و در واقع عضوی از فعالان فضای مجازی نگرفته مدیرعامل هم دارد. م برای برخی از همکاران اس ام اسی هم برای دعوت به این همایش آمده که از همان شماره ای بود که دعوت نامه برای هم اندیشی رسانه های کاربر نیز از آن ارسال شده بود. در واقع مشخص شد که آن جلسه هم اندیشی و همایش آتی توسط چند نفر خارج از نظر دولت و حکومت شکل گرفته است و البته از اطلاعات سایت ساماندهی (که به نوعی مدیران سایتها را مجبور به ثبت اطلاعات خود در این سایت کرده اندو حداقل انتظار آن است که اطلاعات آن محفوظ باشد) برای ارسال اس ام اس و ایمیل برای مصارف شخصی استفاده شده است و البته در آن جلسه هم اندیشی هیچ صحبتی از این مجمع نشده بود. سایت این مجمع نیز توسط آقای مومن نسبت ثبت شده بود حال جالب اینجاست که پس از انتشار خبر این همایش وزارت ارشاد در
اطلاعیه ای این مجمع را فاقد وجاهت قانونی دانسته و اشاره داشته این مجمع هیچ ارتباطی با مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد ندارد. همچنین مشخص است که این مجمع هنوز در روزنامه رسمی کشور نیز ثبت نشده است.
به نظر می رسد هنوز شورای عالی فضای مجازی شکل رسمی پیدا نکرده برخی برای آن کیسه دوخته اند و البته در این راه از هویت به دست آمده به دلیل تصدی در مقامهای دولتی و اطلاعاتی که کاربران در اختیار یک نهاد دولتی قرار داده اند برای پیشبرد هدف خود استفاده میکنند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:58  توسط علیرضا
|
(منتشر شده در روزنامه فناوران - شنبه دوم اردیبهشت ۹۱)
وابستگی روزافزون کشورها به اینترنت و حجم بالای دادهها و کارکردهای اینترنت همواره با هراسهایی همراه بوده است که آیا وابستگی به اینترنت باعث تهدید امنیتی نخواهد شد؟ آیا مثلا بانکداری اینترنتی احتمال نفوذ به اطلاعات و در نتیجه تهدید سرمایه مردم را بیشتر نخواهد شد؟ و یا آیا وابستگی خدمات دولتی به اینترنت باعث تقویت احتمال سایبر تروریسم نخواهد شد؟ سوالات مشابه زیادی مطرح است که باعث شده است در شکل اغراق آمیز مفهومی به نام اینترنت فوبیا مطرح شود. حقیقت آن است که در کشورهای پیشرفته نیز نوعی اینترنت هراسی وجود دارد اما این مسئله باعث تغییر ماهیت اینترنت یا اخذ تصمیمات و محدودیت هایی که روند توسعه اینترنت را کند میکند نشده است
متاسفانه مدتی است که در گفتار و کردار برخی مسئولین کشور نوعی هراس از اینترنت که شکلی متفاوت از مفهوم اشاره شده در بالا دارد دیده میشود. یکی از مفیدترین اختراعات بشر در قرن اخیر تبدیل به دشمن شده است. گاهی مصاحبه ای از برخی مسئولین میخوانیم که گویا گوگل، فیس بوک یا تویتر اساساً برای ضربه به کشور ما ایجاد شدهاند. در تصمیمات و اظهار نظر این گروه از مسئولین نشانه های از اینترنت فوبیا دیده می شود که ریشه درعدم درک درست از اینترنت یا تصمیم گیری براساس بولتهای امنیتی دارد و البته چنین تصمیماتی بیشترین تاثیر را بر کاربران ایرانی دارد و به طور مثال پهنای کاربران خانگی محدود به 128 کیلوبیت است نه برای آنکه کشور مشکل تامین پهنای باند دارد بلکه به خاطر اینکه مبادا پهنای باندی با چند بیت بالاتر باعث فساد شود.
دغدغه های که با توسعه اینترنت شکل می گیرند قابل درک هستند اما اگر مسئولین به جای آنکه ماهیت و شکل استفاده از اینترنت را تغییر دهند بستری را فراهم کنند که دانش خود و شهروندان از اینترنت را براساس میزان نفوذ اینترنت در کشور ارتقاء دهند آنگاه مشکلات به مراتب کمتر خواهد شد. در آسیا دو کشور همسایه وجود دارند که دقیقا دو رویکرد متفاوت در برابر اینترنت دارند یکی کره جنوبی که بالاترین پهنای باند و آزادترین شکل استفاده از اینترنت را برای شهروندانش فراهم کرده است و دیگری کره شمالی که شهروندانش را در برابر اینترنت، این دشمن خطرناک حفظ کرده است و حال تصمیم با مسئولان است که کدام راه را انتخاب کنند.
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 17:2  توسط علیرضا
|
ناسونالیسم مفهومی آشنا اما مظلوم در ایران است. مظلوم از آن جهت که گاه آنرا برای مبارزه علیه مذهب و مذهبی ها مطرح میکنند و گاه با نام دفاع از مذهب بر علیه آن جبهه میگیرند. مخالفان ناسیونالیسم ایرانی معتقدند حس ناسیونالیستی بین ایرانیها میتواند به ضدیت علیه اعراب و در نهایت جبهه گیری علیه مذهب منجر شود. گروهی دیگر نیز هستند که با توجه به وجود اقوام ترک و عرب در ایران چنین گرایشی را مخالف با اتحاد بین اقوام ایرانی می دانند. اما با وجود همه مخالفتها علیه ناسیونالیسم تقریبا تمام کشورها بخصوص در شرایط سخت آنرا به عنوان راه حل مطرح می کنند. بطور مثال اگر قرار نباشد کسی به ناسیونالیسم باور داشته باشد چرا باید مثلا جان خود را برای حفظ یک وجب خاک کشورش فدا کند؟ چرا نسبت به تهدید یا حتی ادعا به علیه مرزها یا خاک خود یا حتی پرچم یا نمادهای کشورش جبهه بگیرد و خشمگین شود؟
بخشی از آنچه ما امروز به نام ناسیونالیسم ایرانی می شناسیم وارداتی است و در واقع نسخه وارداتی از شکلی از ناسیونالیسم غربی است که در زمان قاجار و بخصوص در زمان پهلوی توسط روشنفکران وارد کشور شد و اگرچه باید گفت تاثیری مثبت در تعریف هویت ایرانی داشت اما سرچشمه برخی از جبهه گیری ها علیه ناسونالیسم نیز هست. نسخه وارداتی ناسیونالیسم بر برتری نژادی تکیه داشت و از طرفی علیه دینی که ریشه عربی داشت نیز جبهه میگرفت، اما در کشور ما اعتقادات مذهبی ریشه عمیقی داشته و همچنین ایران کشوری با قومیت و نژاد یکسان نیست و از این جهت ناسیونالیسم ایرانی هیچگاه چندان جدی گرفته نشد.
اگرچه ناسیونالیسم واژه ای غربی است اما نکته مهم در تعریف مفهوم آن تفاوت ناسیونالیسم غربی با ناسیونالیسم شرقی بخصوص در تمدنهای بزرگ شرق است. نگاه به تاریخ شرق و بخصوص تمدن ایران نشان میدهد که ایرانیها حتی در اوج قدرت خود اعتقاد چندانی به برتری نژادی به آن شکل که باعث سرکوب و حذف نژادهای دیگر شود نداشته اند. شاهان ایران از افتخاری که برای قوم خود ایجاد کرده سخن می گویند اما تعریفشان از ایران کشوری با دهها قوم است که زیر یک پرچم گرد آمده و همگی ایرانی هستند. ایرانیها در اوج قدرت خود حتی زمانی که قرار است در برابر قوم یا کشور دیگری از برتری خود سخن برانند از مثلا برتری نژاد آریا نمی گویند آنها از برتری فرهنگی خود می گویند. در واقع ناسیونالیسم ایرانی نه براساس نژاد که براساس فرهنگی مشترک و برتر است.
حتی هنگامی که از صحبت از زنده شدن موج جدیدی ناسیونالیسم در ایران است (پس از حمله اعراب و سالها حاکمیت اعراب و سلطه فرهنگی آنها) از نابودی اعراب یا پاک سازی نژاد سخن نیست اگر در آلمان پس از جنگ جهانی اول هیتلر برای زنده کردن ناسیونالیسم ژرمن آمد در ایران ما فردوسی داشتیم و در واقع فرودسی نمونه عالی از ناسیونالیسم ایرانی است.
اگرچه ناسیونالیسم افراطی (بخصوص نسخه غربی آن) باعث جنایتها و نسل کشی ها شده است اما از تاثیر مثبت ناسیونالیسم نمی توان گذشت.
ناسیونالیسم زنجبری مناسب برای اتحاد مردم یک کشور بوده و انرژی و اراده جهت پیشرفت کشورها را فراهم کرده است. در تمام کشورهایی که توانسته اند پیشرفت قابل توجهی داشته باشند بخصوص آنها که از پس خاکستر خود برخواسته اند شکلی قدرتمند از ناسیونالیسم دیده می شود.(برای نمونه میتوان به آلمان و ژاپن اشاره کرد).
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 5:44  توسط علیرضا
|
دلم برات تنگ شده بود
واسه خودت، واسه هوات
واسه یه ذره دیدنت
حتی واسه صدای پات
...
حس میکنم، حس میکنم
وقت نفس کشیدنه
قلبمو میزارم وسط
این سفرهی عید منه
بخشی از شعر آهنگ بوی عید از گروه هفتم
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 23:53  توسط علیرضا
|
دو سال پیش مطلبی نوشتم با عنوان «اخلاق و منافع کشورها» و فرضی را در آن مطلب مطرح کردم که اگر در شرایطی مانند بمب گذاری جان عده ای در خطر باشد آیا استفاده از شکنجه میتواند پذیرفتنی باشد؟
فیلم Unthinkable دقیقا فیلمی است با همین موضوع، از همان ابتدای فیلم بیننده با چنین فرضی مواجه شده و البته برای آنکه قضاوت برای بیننده ساده تر باشد فرض با شکل ساده و صریحی مطرح می شود و متهم اصلی در همان ابتدای در فیلمی به قرار دادن سه بمب اتمی در چند شهر آمریکا اعتراف می کند وبنابراین شما میدانید که او واقعا متهم است و تهدید نیز شکل عملی و در عین حال ساده ای دارد (و مثلا صحبت از براندازی یا افشای اطلاعات و ... نیست)
بخش اعظم فیلم در شکنجه گاه و جایی که تلاش می شود متهم اعتراف کند بمبها کجاست می گذرد. فیلم سه شخصیت اصلی دارد متهم به بمب گذاری، شکنجه گر و یک بازرس پلیس قانون مدار و جالب آنکه در فیلم هیچ کدام از شخصیتها آدم بدی به نظر نمی رسند و در واقع فیلم شخصیت منفی ندارد و بیننده ممکن است برای متهم که بدترین شکنجه های غیرقانونی را تحمل می کند دل بسوزاند و تحت تاثیر مقاومت متهم قرار گیرد و همچنین ممکن است رفتار شکنحه گر را درک کند. شخصیت قانون مدار داستان در همان ابتدا که در مورد رعایت قانون سخت گیری میکند در طول فیلم متوجه می شد که اعتراف گیری قانون مند چندان تاثیری در حل مشکل ندارد و در انتهای فیلم به جایی میرسد که دربرار شیوه غیرقانونی و غیراخلاقی اما کارآمد شکنجه ها سکوت می کند.
نام فیلم نیز از نقطه ای از برگفته شده است که در آن پس از انواع شکنجه های متهم و نزدیک شدن به ساعت انفجار بمبها شکنجه گر درباره مرحله Unthinkable صحبت می کند جایی که قرار است کودکان متهم در برابر او شکنجه شوند و جالب است که در همین نقطه است که متهم که ساعتها بدترین شیوه های شکنجه را تحمل کرده است به جای بمبها اعتراف می کند و بیننده را با این سوال مواجه می کند که اگر شکنجه در مرحله ای کارآمد باشد آیا حد و مرزی نیز خواهد داشت؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 8:6  توسط علیرضا
|
سایتهای زرد مدتهاست برای جلب توجه بیشتر بازدیدکنندگان از کلماتی همچون "+ عکس" یا "+ فیلم" در تیتر مطالب خود استفاده میکنند و عناوینی چون «عروسی فلان بازیگر + عکس » تیتری مرسوم در بسیاری از این سایتهاست. مدتی است که برخی سایتهای خبری فارسی نیز از این شیوه تیتر زنی استفاده میکنند و متاسفانه این روش حتی به خبرگزاریهای رسمی کشور نیز رسیده است و به نظر میرسد تجربه سالها تیتر زنی در رسانه ها و آنهمه مطالب کتابها و تدریس اساتید برای شیوه درست و اصولی تیتر زنی فدای جذب مخاطب به شیوه سایتهای زرد شده است.
اکنون وقت آن رسیده است که دبیران و نویسندگان سایتهای خبری فارسی از خود سوال کنند که اگر براستی این شیوهی درستی در جذب مخاطب است چرا بسیاری از آژانسهای خبری بین المللی یا سایتهای معتبر خبری از چنین شیوه ای برای تیتر مطالب خود استفاده نمی کنند؟
اینکه یک خبر شامل عکس است آنقدر منحصربفرد و عجیب نیست که نیاز به الحاق واژه "+عکس" در تیتر خبر باشد و اگر تصویری آنقدر مهم است بهتر است که تیتر خبر با ادبیات بهتری آنرا مطرح کند مثلا « تصاویری از شرکت مردم در انتخابات » و یا اگر لازم است خواننده را از شکل محتوایی خبر مطلع کرد میتوان از تصویر کوچکی (آیکون) که نشان از تصویر یا فیلم است در کنار تیتر خبر استفاده کرد.
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 12:44  توسط علیرضا
|
دیشب حدود ساعت ده شب و در آن سرما دختری که فکر میکنم به هفت سال نیز نرسیده بود گوشه ای مچاله از سرما نشسته بود و فال می فروخت. میگویند در این کشور کسی گرسنه سر بر بالین نمی گذارد میگویند کودک آزاری جرم است و البته آنقدر نیرو و امکانات هست که در هر میدان و پاساژ معروفی چندین نفر از نیروی انتظامی با خودرو و تجهیزات در حال نظارت تار موی دختران و سانت مانتوی آنها باشد و از قرار جای برای بازداشت همه بدحجابها هست اما گویا کسی این کودکان را سر چهارراه ها و در خیابانها نمی بینید. کسی فکری به حالشان نمی کند. پدر و مادر چنین کودکانی یا مجرم هستند یا بسیار فقیر و از هر گروه که باشند آیا وظیفه حکومت نیست که مشکل را حل کند؟ کدام اهمیت بیشتری دارند نمایان بودن بخشی از زلف دختران یا دست فروشی و تکدی گری کودک دختری در سرما؟
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:2  توسط علیرضا
|