شهر در دست هیولاست! شاید از دهان این هیولا آتش بیرون نیاید و یا مردم را با دندانهایش قطعه قطعه نکند اما هیولای شهر ما دود می کند و ذره ذره سلامت مردم شهر را می رباید. اختاپوسی که هر بازویش را بر یکی از خیابانها و معبرهای شهر گسترده است ساعتها وقت مردم را می رباید و به آنها خستگی و سردرد می دهد و در بلند مدت از عمر آنها می کاهد.
از ابتدای سال تحصیلی خیابانهای تهران در ساعت اول صبح، ظهر و غروب غیر قابل تحمل شده است. گاهی پیمودن مسیرهای کوتاهی بیش از یک ساعت به طول می انجامد و سرعت خودروها از ده کیلومتر بیشتر نمی شود. امیدی به بزرگراهها نیز نیست. بزرگراه صدر و تقاطع آن با مدرس و چمران در ساعت غروب و اول شب هیچ شباهتی به تعریف بزرگراه ندارد. شخصاً در تمام روزها و شبهایی که در ساعات 5 تا 8 بعد از ظهر مجبور به پیمودن مسیری در تهران بوده ام سردرد و خستگی را تجربه کرده ام. نگاهی به ترافیک سنگین و هزاران اتومبیلی که در خیابانها و بزرگراها متوقف مانده اند نشان از هدر رفتن هزاران ساعت از وقت شهروندان می دهد. به نظر می رسد که امیدی به رفع این مشکل در آینده نزدیک نیست و چه بسا هر سال این وضعیت بدتر نیز شود. اشکال همیشه از خیابانها نیز نیست بسیاری اوقات عدم رعایت قوانین و نکاتی ساده توسط شهروندان و عدم توجه به حقوق دیگران برای لحظاتی ترافیک را با مشکل مواجه می کند و هزاران مورد اینچنین در خیابانها اتفاق می افتد . مشاهده دهها مورد توقف دوبل در خیابانهای اصلی و شلوغ تهران امری عادی است و با کمی دقت دهها مورد از نقض قوانین یا حقوق دیگران را میتوان در مسیری کوتاه دید.
چه کسی قرار است ما را از دست این هیولا نجات دهد؟
مرو ای دوست
مرو ای دوست
بنشین با من و دل
بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی ، بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو
مرو ای دوست
مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی ، بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو
....
چه کنم با دل تنها ، چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد ، دل من ای دل من
«بخشهای از شعر آهنگی زیبا با صدای محمد اصفهانی»

شبیه عکسه یک رویاست زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو میبندی
تو رو آغوش میگیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تورو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر می شه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن ، تماشا کن
چه بیرحمانه زیبایی
شعر «تصویر رویا» از روزبه بمانی

